نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا ز حلقهٔ آن دربه‌در پسند مباد

چو آفتاب خلاصم از‌ آن کمند مباد

هر آن سری که بر آن آستان نگردد خم

چو حلقهٔ در آن کوی سربلند مباد

رقیب اگر شکر ار خورد باده نوشش باد

مرا به جز می وصل تو سودمند مباد

ز فکر ماضی و مستقبل است ظلمت عقل

که هیچ دل به خیالات چون و چند مباد

همیشه ورد سعیداست حافظا این قول

که جسم نازکت آزردهٔ گزند مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ به بیان احساساتی چون عشق و دلبستگی می‌پردازد. شاعر از دوری و جدایی می‌گوید و نگران است که در دام رقیب بیفتد و از معشوق دور شود. او به دوست می‌گوید که اگر رقیب از عشق او بهره‌مند شود، برایش مهم نیست زیرا او تنها به وصال معشوقش می‌اندیشد. در نهایت، حافظ توصیه می‌کند که از فکر کردن به گذشته و آینده دوری کنیم، زیرا این افکار عقل را ظلمت می‌بخشد و از آسیب به جسم خود پرهیز کنیم.