شمارهٔ ۲۱۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد
مرا ز عشق تو رخسار زعفرانی داد
نه رخ نمود، نه آراست قد، نه زلف گشود
به حسن خلق و وفا داد دلستانی داد
ز ضعف مانده ام از راه جستجوی وصالت
به خاک پای تو از دست ناتوانی داد
ز درس عشق تمنای علم محو نمودم
سبق ز مصحف رویش مرا روانی داد
شنو ز شعر سعیدا نوای درد و الم
اگرچه داد مذاق سخن، فغانی داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق خود میپردازد و میگوید که زیبایی محبوبش او را تحت تأثیر قرار داده است، به طوری که رنگ رخسار او به زعفرانی تبدیل شده است. او اشاره میکند که محبوب نه به زیبایی ظاهری، بلکه به حسن خلق و وفا دل او را برده است. شاعر از ضعف خود در جستجوی وصال محبوب سخن میگوید و بیان میکند که در این مسیر، ناخواسته به خاک پای او افتاده است. همچنین او از عشق آموخته و در حقیقت عشق را به عنوان منبع علم میداند. در انتها، شاعر از درد و المی که در شعرش وجود دارد، میگوید و بیان میکند که اگرچه درد دارد، اما سخنش شیرینی خاصی دارد.