نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز راه عشقبازی این دل شیدا نمی‌گردد

که هرگز از طریق خویشتن دریا نمی‌گردد

تواند آدمی شد اولیا، عارف شدن مشکل

شود خون شیر در پستان ولی صهبا نمی‌گردد

به خوش‌چشمی کسی صاحب‌نظر کی می‌تواند شد

که نرگس سرمه‌سا گردد ولی بینا نمی‌گردد

سراغ چشم لیلی از غزالان کردنی دارد

که مجنون نیست آن دیوانه در صحرا نمی‌گردد

مبادا پای رنجیدن مکرر در میان آید

گره چون بر گره افتاد دیگر وانمی‌گردد

سلامت را نمی‌خواهند رندان ملامت کش

به کوی نیک‌نامی عشق بی‌پروا نمی‌گردد

زمان تندرستی و جوانی بی‌بدل باشد

که این بیت‌الحزن چو شد خراب احیا نمی‌گردد

ز بازار دلم با خال آن رو زلف می‌داند

که چون شب در میان آمد دگر سودا نمی‌گردد

سعیدا عندلیب باغ آن رعناست کز لطفش

[گلی] مانند خارش در جهان پیدا نمی‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی عشق و حالاتی می‌پردازد که در مسیر عشق به وجود می‌آید. او می‌گوید که دل عاشق هرگز از طریق خود به حقیقت عشق دست نمی‌یابد و به سختی می‌توان به مقام عارفان رسید. همچنین اشاره می‌کند که برخی افراد نمی‌توانند حقیقت را ببینند و درک کنند، حتی اگر ظاهری زیبا داشته باشند. شاعر نگران بروز رنجش و مشکلات در روابط عاطفی است و می‌گوید که اگر بارها مشکلات روی هم انباشته شوند، حل آنها دشوار می‌شود. در نهایت، او به زیبایی و نایابی عشق می‌پردازد و ابراز می‌کند که گلی که در عشق حقیقی می‌توان یافت، خاص و نادر است و در همه جا پیدا نمی‌شود.