شمارهٔ ۲۲۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در نظربازی من یار نهان می گردد
از میان چون بروم یار عیان می گردد
نشئهٔ می به جوانان صفت پیر دهد
طرفه سری است کز این پیر جوان می گردد
پشت من از اثر فکر محبت شد خم
تیر از بار غم عشق کمان می گردد
بوسه ها داد لبش وعده و با من نرسید
چه کنم دور زمان است از آن می گردد
در بیابان طلب بسکه نظر گرم رو است
سرمه در دیدهٔ من ریگ روان می گردد
نگران چند روی از پی گردیدن دل
ز آن خبر گیر که گرد سر آن می گردد
عالم غیب سعیدا سفری آسان نیست
که در این راه نظر بار گران می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بازی پیچیده عشق و معشوق میپردازد و توضیح میدهد که چگونه معشوق در زمان دوری او به صورت نهان و پنهان میشود. هر بار که او از نزدیک میرود، معشوق نمایانتر میشود. شاعر همچنین به تأثیرات عشق و غم بر روح و جسم خود اشاره میکند و میگوید که محبت احساساتی را در او به وجود میآورد که او را خمیده و غمناک میکند. در این میان، بوسههای معشوق وعدههایی میدهد که هرگز به حقیقت نمیپیوندد. شاعر اضطراب و دلشوری خود را از دوری معشوق بیان میکند و به سفر دشوار عشق و غیب اشاره میکند که نیاز به نگرش و توجه دارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در این مسیر، بار احساسات و دردهای عشق سنگینتر میشود.