نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به هر وادی که آبادی است آن وادی جفا دارد

در آن صحرا که معموری نمی باشد صفا دارد

تهی چون شد ز خود نی زیر و بم را ساز می گردد

نوای عیش و عشرت را در این جا بینوا دارد

تسلی، ناشکیبایی، جفا، پیمان شکستن، عهد بربستن

چه گویم این جهان بی وفا با خود چها دارد

نه شادی دارد از بودن نه غم دارد ز نابودن

که در شهر تعلق پادشاهی را گدا دارد

تنی لاغر نه بردارد ز فرش هیچ کس منت

که از پهلوی خود با خویش، نقش بوریا دارد

ندیدم همچو دل کامل عیاری دوربین یاری

که از هر جا چو می پرسم جوابی آشنا دارد

سعیدا طبع وحشی سایهٔ دیوارکی خواهد

دل دیوانهٔ ما رم ز نقش بوریا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربه و احساسات شاعر درباره زندگی و جهان است. او می‌گوید که هر جایی که آبادانی وجود دارد، رنج و سختی هم در آنجا هست. در صحراهای بی‌آب و علف، آرامش بیشتری یافت می‌شود. شاعر به بی‌وفایی و ناپایداری این دنیا اشاره می‌کند، جایی که نه شادی واقعی از بودن و نه غمی از نابودی وجود دارد. او همچنین به فقر و عدم توجه به یکدیگر اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی از کسانی که به نظر در وضعیت بهتری هستند، نباید انتظار داشت که به دیگران کمک کنند. در نهایت، شاعر از دل دیوانه‌اش سخن می‌گوید که در تلاش است تا در این شرایط نامطلوب، آرامش و معنا پیدا کند.