شمارهٔ ۲۲۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
که طرف از این فلک فتنه بار می بندد
که یک گره چو گشاید هزار می بندد
هوا به روی گل و لاله رنگ می ریزد
بهار پای چمن را نگار می بندد
چمن شکوفهٔ دستار بر سر هر شاخ
به دستیاری دست بهار می بندد
عجب ز زلف تو دارم که هر زمان صد چین
چگونه در شب تاریک و تار می بندد
فلک اگرچه سعیدا به طور من گردد
چه می گشاید از آن و چه کار می بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای بهار و عشق میپردازد. شاعر از تغییرات طبیعی در فصل بهار و تأثیر آن بر گلها و چمنها سخن میگوید. او به زیبایی زلف معشوقهاش اشاره میکند و تعجب خود را از نحوه آراسته شدن آن در تاریکی و شب ابراز میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه سرنوشت او خوشبینانه به نظر میرسد، نمیداند که در نهایت چه بر سر او خواهد آمد و چه کارهایی در این مسیر خواهد شد.