نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساغر از گردش ادوار چه پروا دارد

از شکستن سر سرشار چه پروا دارد

دوری از روی تو دل را ز سیاهی غم نیست

بی تو آیینه ز زنگار چه پروا دارد

دل خون بستهٔ من عاشق زخم ستم است

عندلیب چمن از خار چه پروا دارد

منع دل کس نتواند کند از کوی حبیب

عندلیب از در و دیوار چه پروا دارد

چین نگیرد به جبین روی زمین از افلاک

کاغذ از گردش پرگار چه پروا دارد

حرف حق گوی سعیدا ز جهان باک مدار

هر که منصور شد از دار چه پروا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر بی‌توجهی و شجاعت ساغر و دل عاشق در مواجهه با دردها و چالش‌های زندگی است. ساغر به گردش زمان و مشکلات آن اهمیت نمی‌دهد و از شکستن خود هراسی ندارد. دل عاشق از دوری معشوق نگران نیست و به زنگار و غم‌های زندگی اهمیت نمی‌دهد. حتی در مواجهه با ستم‌ها و خارهای زندگی، عشق و محبت توانایی ادامه دادن را برایش فراهم می‌آورد. در نهایت، شاعر به اهمیت حقیقت و شجاعت در برابر مشکلات زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که انسان‌های بزرگ از مشکلات نمی‌ترسند.