نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان بستهٔ ما صوت بی صدا دارد

لب خموش به دل حرف آشنا دارد

به سعی هر که ابوجهل نفس کرده به چاه

قسم به عمرهٔ او کعبه اش صفا دارد

مه و ستاره و خورشید این غلط حرفی است

فلک ز گردش ایام داغ ها دارد

چرا چو چرخ فلک زلف سرکشی نکند

که آفتاب و مه و زهره و سها دارد

اگر به کعبه رود دل اگر به قدس خلیل

محبت نجف و شوق کربلا دارد

نشان قامت آن شوخ می دهد دل را

از آن به مصرع برجسته سرو جا دارد

در انتظار خدنگ تو صید رم کرده

دویده می رود و چشم بر قفا دارد

دلی که یافت سعیدا پناه در خم زلف

چه غم ز سایهٔ بال [و] پر هما دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و مرکزیت محبت می‌پردازد. شاعر از زبان بسته و دل خاموش صحبت می‌کند که حاوی حرف‌های ناگفته است. او به تضاد میان کعبه و روحیه زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که زمان و چرخ فلک داغ‌های خود را دارد. همچنین به منحصر به فرد بودن عشق اشاره می‌کند که در دل همه جا و در مکان‌های مقدس مثل کعبه و قدس حضور دارد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و در نهایت به آرامش و پناه آوردن دل در عشق می‌پردازد، حتی در سایه‌های حزن و فقدان.