نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عالم ز خرابی سر تدبیر ندارد

این حرف پریشان شده تعبیر ندارد

از بسکه اساسش ز ته کار خراب است

ویرانهٔ ما طاقت تعمیر ندارد

ابروی تو خوش سخت کمانی است که چون او

در معرکهٔ حادثه تقدیر ندارد

شب روز چسان کرد به این سرد دمی صبح

این تازه جوان گر نفس پیر ندارد

آهی به کف آرید که کاری نتواند

مردی که در این معرکه شمشیر ندارد

ای آینه خوش باش که چو عکس جمالش

مانی به طربخانهٔ تصویر ندارد

رندی که کشد باده و مستی کند افشا

از پیر مغان رخصت تکبیر ندارد

در شرع جنون هر چه دلت خواست میندیش

کاین قاضی ما حکم به تکفیر ندارد

مست است ز بس محتسب از دیدن چشمت

مستان تو را طاقت تعذیر ندارد

احوال جهان را ز سعیدا تو چه پرسی

این خواب گران حاجت تعبیر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و آشفتگی جهان اشاره می‌کند و بر این باور است که عالم به دلیل خراب بودن بنیادش، قادر به تدبیر نیست. او می‌گوید که زیبایی ابروی محبوبش در شرایط سخت زندگی بی‌تأثیر است و اگرچه جوانی سرشار از زندگی است، اما در برابر سرنوشت ناتوان است. شاعر همچنین به مشکلات و ناتوانی انسان‌ها در دنیای پر از چالش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در این وضعیت هیچ کس نمی‌تواند به تنهایی کاری از پیش ببرد. او به مستی و بی‌خیالی در عشق و جنون نیز پرداخته و می‌گوید که در این وضعیت، کسی فرقی بین خوب و بد نمی‌بیند. نهایتاً، او تاکید می‌کند که شرایط موجود به قدری دشوار است که نمی‌توان برای آن تعبیر و معنایی یافت.