نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سفر هوشوران زود تمامی دارد

باده کم نشئه چو افتد رگ خامی دارد

بادهٔ عشق بنوشید و مترسید که این

نه شرابی است که تا حشر تمامی دارد

زلف چون بند کند پای دلی در زنجیر

زینهارش که بگویید گرامی دارد

از برای مدد قافیه و حسن ردیف

هر زمان عرض به جامی و نظامی دارد

چه بلاها که سعیدا نکشیده است از او

باز در خدمت او قصد غلامی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و تأثیرات عمیق آن است. شاعر به زودگذر بودن سفر زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق مانند نوشیدن باده‌ای است که هیچگاه تمام نمی‌شود. زلف معشوقی که مانند زنجیر دل عاشق را در بند می‌کند، ارزش و زیبایی خاص خود را دارد. شاعر به مشکلات و رنج‌هایی که در عشق تجربه کرده، اشاره می‌کند اما با این حال همچنان قصد خدمت و غلامی به عشق را دارد. در نهایت، شاعر به زیبایی قافیه و نظم در شعر نیز اشاره می‌کند.