شمارهٔ ۲۵۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در خاطری که آن بت عیار بگذرد
تا خود چها زسینهٔ افگار بگذرد
دیگر سرشک من پی او گم نمی کند
یک بار گر به چشم گهربار بگذرد
اشک مرا به کشت رسان و روا مدار
این بحر موج خیز که بیکار بگذرد
غافل مشو ز دل که مبادا از این طریق
آن شوخ بی قرار به یکبار بگذرد
پاکم کن از ریا و خدایا روا مدار
تسبیح من ز رشتهٔ زنار بگذرد
آخر شود چو شمع دلیل شب وصال
در سینه ای که آه شرربار بگذرد
اهل کرم کسی است که در رهگذار دوست
چون چشم اشبکبار ز ایثار بگذرد
گیرایی عجوزهٔ دنیا ز ابلهی است
بردار دست خواهش و بگذار بگذرد
باور مکن که مالک دینار اگر بود
در این زمانه از سر دینار بگذرد
خوش آمده است مصرع صائب، سعید را
«کو سرگذشته ای که ز دستار بگذرد»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و خاطرات اوست. شاعر به یاد زیباییهای معشوق و تاثیر عمیق او بر دلش میافتد و نگرانی خود را از فراق و بیقراری ابراز میکند. او از اشکهایش سخن میگوید که به دلیل غم دوری به وجود آمده و از خدا درخواست پاکی از ریا میکند. همچنین اشاره به زودگذر بودن دنیا دارد و میگوید که باید از خواستههای بیجا دوری کرد. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که مال و ثروت ارزش چندانی ندارد و بر این باور است که زیبایی و عشق واقعی مهمتر از مادیات است.