نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آشکار ز نظر یار نهان می گذرد

حیف از این عمر که چون آب روان می گذرد

کس چسان وصف کند قامت دلجوی تو را

سرو قد تو که از مد بیان می گذرد

رفعت قد تو را هر که تماشا کرده است

همچو منصور ز دار دو جهان می گذرد

نه ز غم باش ملول و نه ز شادی دلخوش

که چنین است جهان گاه چنان می گذرد

دم مزن ای می گلگون ز لطافت زنهار

که در این جا سخن از لعل بتان می گذرد

پیشتر زان که از این خانه برون سازندش

ای خوش آن کاو ز جهان گذران می گذرد

چشم حیرت زده را محو تماشا می دار

که چو بر هم زده ای دیده، جهان می گذرد

در نهاد فلک سفله ندانیم که چیست

باز بر ما غم ایام گران می گذرد

پیچ و تابی است سعیدا کمر دل را باز

دست فکر که بر آن موی میان می گذرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر اشاره به گذران عمر و تاثیرات آن دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت یار صحبت می‌کند و lament می‌کند که زندگی مانند آب در حال حرکت است و سریع می‌گذرد. او به قد بلند یار اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی نمی‌تواند وصف زیبایی او را بکند. همچنین، شاعر به ناپایداری احساسات انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که نه باید از غم ناراحت بود و نه از شادی شاد. در انتها، شاعر به این حقیقت اشاره دارد که دنیا به سرعت می‌گذرد و انسان باید از لحظات زندگی‌اش بهره ببرد. با تصاویری شاعرانه، وی به تماشاگری حیرت‌زده دعوت می‌کند تا از زیبایی‌های زندگی لذت ببرد.