نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از یک نظر لطف که آن مهر لقا کرد

چون [صبحدمی] هستی من رو به فنا کرد

در صومعه بودم همهٔ عمر مقید

نازم به خرابات که از قید رها کرد

تفریق مزاج دل ما را نتوانست

مردی که به حکمت شکر از شیر جدا کرد

هر غنچه مرا شد به نظر صورت پیکان

تا در دل من تیر غم عشق تو جا کرد

تا عشق تو از هر دو جهان کرد خلاصم

هر کس که مرا دید تو را خیر دعا کرد

هر رنج و جفایی که رسد از دل داناست

از حق مگذر آن که ندانست صفا کرد

جز پیر مغان کس هنر خویش نپوشید

هرگز به کسی گفت فلان عیب چرا کرد

نی دوش که گلبانگ مرا راست نمی گفت

آوازهٔ عشاق تو بی برگ و نوا کرد

در خدمت میخانه به سر برد سعیدا

کس را خبری نیست که او کار خدا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تاثیر آن بر زندگی انسان صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عشق معشوق او را از قید و بندهای دنیا رها کرده و به او طعم واقعی زندگی را چشانده است. او به نظر می‌رسد که در گذشته در دنیایی محدود بوده، اما اکنون با عشق معشوق خود به آزادی و شادی رسیده است. همچنین اشاره به سختی‌ها و رنج‌هایی دارد که از عشق به او می‌رسد، اما در عوض عشقش او را به جهانی دیگر و معنایی عمیق‌تر می‌برد. در نهایت، به اهمیت هنر و زیبایی عشق اشاره می‌کند و از دیدگاه یک عارف، به سادگی و صفای قلب اشاره دارد.