شمارهٔ ۲۵۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
این کعبه را به سنگ جدایی خراب کرد
نگذاشت تا نمود کند رنگ عیش ما
از بسکه نوبهار جوانی شتاب کرد
ما را مراد او ز میان سوزش است و بس
با ما اگرچه ناز و به دشمن عتاب کرد
غیر از دل شکستهٔ ما و خیال دوست
کس دیده است بحر که جا در حباب کرد؟
با آن که می فروش فلاطون شعار ما
در باده آب کرد جهان را خراب کرد
تا دید اعتبار ورق در شکستن است
دوران صحیفهٔ دل ما انتخاب کرد
آیندهٔ حیات به چشمم گذشته است
از بسکه عمر رفته سعیدا شتاب کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد جدایی و جدایی محبوب صحبت میکند. او حسرت بر جای خالی محبوب را دارد و این جدایی او را زخم میزند. شاعر به یاد دوران جوانی و شادابی میافتد که با جدایی از محبوب، رنگ و روی آن به کلی محو شده است. او اشاره میکند که حیاتش در آینده همیشه تحت تأثیر این جدایی قرار دارد و در نهایت، میگوید که عمرش به سرعت در حال گذر است و این وضعیت او را به شدت آزار میدهد.