نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کرد

راه ناهموار هستی را به ما هموار کرد

غنچه شد آشفته و زاری کنان از خویش رفت

بسکه بلبل در گلستان ناله های زار کرد

خواب غفلت برده بود از هوش ما را لیک دوش

گفتگوی مردم چشم بتان بیدار کرد

سر دگر بیرون نیارد همچو گنج از زیر خاک

هر که عیب مفلسی ها را به ما اظهار کرد

بادهٔ شب برده بود از کار ما را لیک صبح

طرفه جام پر ز آب و آتشی در کار کرد

همچو خفاش از رخ خورشید تابان کور بود

عشق بازی های ما را آن که او انکار کرد

دست بی باکان سعیدا کی رسد بر دامنش

نازنینی را که عصمت گرد او دیوار کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیر شگفت‌انگیز عشق و شراب بر زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به نقش ساقی (عاشق) اشاره می‌کند که با چشمان پر از مستی‌اش، راه دشوار زندگی را برای آنان هموار می‌سازد. او به وضعیت آشفته غنچه و ناله‌های بلبل در گلستان اشاره می‌کند که نشان‌دهنده درد و رنج عشق است. همچنین، شاعر به خواب غفلت اشاره می‌کند که مردم را از هوش برده بود، اما گفتگوهای عاشقانه بیداری را به آن‌ها بازمی‌گرداند. در نهایت، شاعر به عشق و گرما و زیبایی آن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق را نمی‌توان نادیده گرفت، و در پایان، به فردی که در عشق مست می‌شود، اشاره می‌کند که دستی به دامن عشق نمی‌تواند بزند.