شمارهٔ ۲۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که دارد دل چون آینه سیمای تو را
می کند خوب ز چشم تو تماشای تو را
رم نکردی ز من و رام کسی هم نشدی
آفرین باد دل و دیدهٔ بینای تو را
دایماً چشم تو انداز رمیدن دارد
هیچ کس رام نکرد آهوی صحرای تو را
نشود تیره دل پاک تو از چین جبین
موج بر هم نزند صافی دریای تو را
امشب از داغ جگر لاله چراغان دارد
به هواداری گل دامن صحرای تو را
ز آب حیوان شده سرسبز خط پشت لبت
خضر امت شده ز اعجاز مسیحای تو را
از حلاوت لب ساغر ز لبت وانشود
باده چون تلخ کند لعل شکرخای تو را؟
نفس از نازکی طبع تو نتوانم زد
آه، صد آه، دل آینه سیمای تو را
همچو خورشید کشد باز به عریانی سر
جامه گر اطلس چرخ است سعیدای تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و ویژگیهای منحصر به فرد محبوبی است که شاعر به او عشق میورزد. او با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا، از جذابیت چشمان محبوب و دلربایی او میگوید و ابراز میکند که چگونه دل و دیدگان او تحت تأثیر این زیبایی قرار دارند. شاعر به تلاشهای خود در فهم و نزدیک شدن به محبوب اشاره میکند و از راز و رمزهای عشق سخن میگوید. همچنین، احساساتی چون دلتنگی و شوق را بیان میکند و به تداوم زیبایی و جذابیت محبوب در دل و ذهن خود اشاره دارد. شعر در نهایت تأکید بر ناتوانی در بیان کامل این احساسات دارد و عشق را چون ساغری شیرین میداند که گاهی تلخی نیز در آن حس میشود.