نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می‌خورد

شکرستان‌ها از آن تبخاله حسرت می‌خورد

طرفه تسخیر است در پیری و ایام شباب

آرزو دارد جوان صدساله حسرت می‌خورد

جام زر بی می اگر خوش بود پس نرگس چرا

سرنگونش کرده و از لاله حسرت می‌خورد؟

بس که چشمش بر قفا افتادگان دارد نگاه

خال پشت چشم بر دنباله حسرت می‌خورد

همچو عنبر گرچه سودایم سعیدا خاک شد

برده‌ام بویی کز آن دلّاله حسرت می‌خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و آرزوهای نی و دیگر موجودات می‌پردازد. نی، که نماد جدایی و دلتنگی است، از لب‌هایش ناله حسرت برمی‌خیزد و تمام شکرستان‌ها تحت تأثیر این حسرت هستند. شاعر به تضاد بین پیری و جوانی اشاره می‌کند و می‌گوید حتی جوانی صدساله هم حسرت‌خور است. همچنین، شاعر از باده و لطافت نرگس و لاله سخن می‌گوید که در عین زیبایی، حسرتی پنهان دارند. در نهایت، اشاره‌ای به نگاه‌های معترض و حسرت‌آور برای گذشته و زمان‌های از دست رفته می‌شود، با این امید که بویی از آنچه که دلاله خوشبختی است، احساس شود.