شمارهٔ ۲۶۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل میخورد
صد گره بالای هم از ناز کاکل میخورد
میکند از عاشقان، معشوق جذب رنگ را
دایماً در این چمن گل خون بلبل میخورد
وحشی دل تازه دارد کام از زلف بتان
آهوی این دشت دایم برگ سنبل میخورد
گرچه مدحم پیش قدر مرتضی برگ که است
نیست ضایع خاطرم جمع است دلدل میخورد
میبرد چون خس سعیدا آخرش سیل فنا
با وجود می کسی غم زیر این پل میخورد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. او میگوید که چهره معشوق مانند گل است و عاشق از زیباییها و ناز او لذت میبرد. عشق باعث میشود که عاشق احساسات عمیق و شوری داشته باشد. در دنیای عاشقانه، معشوق جذابیت و رنگی خاص دارد و گلهای سرخ و بلبلها نماد عشق و احساسات عمیق در این باغ هستند. شاعر همچنین به فنا و گذرایی زندگی اشاره دارد و میگوید که حتی با وجود زیباییها، سرنوشت حاکم است و گاهی آدمها باید با غمهای خود کنار بیایند.