شمارهٔ ۲۷۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مجنون به گرد خیمهٔ لیلی نمی رسد
دیوانه را مقام تسلی نمی رسد
تا کی به رود نیل زنی خرقه ای عزیز
کس با خدا به جامهٔ نیلی نمی رسد
چشمی ز غیر بسته چو موسی عصا کشی
باید وگرنه کس به تجلی نمی رسد
بر آب گر روی و در آتش وطن کنی
موسی نمی شوی [و] خلیلی نمی رسد
از دست روزگار سعیدا چه گل چه خار
آن رو کدام روست که سیلی نمی رسد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناکامی و نرسیدن به آرزوها و اهداف اشاره دارد. شاعر از مجنون که به لیلی نمیرسد صحبت میکند و این ناکامی را به نوعی سرنوشت مشترک همه انسانها تعبیر میکند. او به بیثمری تلاشهای بینتیجه اشاره میکند و میگوید که حتی به خدا هم نمیتوان رسید مگر با تلاش و شایستگی. تشبیههای مختلف نشان میدهند که برای دستیابی به تجلیات زیبا و الهی، نیاز به کوشش و واقعیتهای عمیقتری داریم. در نهایت، شاعر به ناامیدی روزگار اشاره میکند که بر همه تاثیر میگذارد و هیچکس نمیتواند از آن فرار کند.