نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چون نیم به لب، لب جانان نمی‌رسد

آوازه‌ای به گوش من از جان نمی‌رسد

باری است اوفتاده حمایل به گردنم

این دست تا به دامن خوبان نمی‌رسد

هم‌صحبتان پخته طلب کن که چون کباب

جز سوختن ز صحبت خامان نمی‌رسد

ما را چه احتیاج به دارالشفای دل

دردی است درد ما که به درمان نمی‌رسد

از دست کوتهی است سعیدا اشارتی

تا دامنی که چاک گریبان نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر در تلاش برای رسیدن به معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که حتی اگر به معشوق نزدیک شود، باز هم صدای او به گوشش نمی‌رسد و در حقیقت، به دنبال دل‌خوشی از دیدار خوبان است که به آن نمی‌رسد. او به اینکه صحبت با انسان‌های نادان تنها منجر به درد و سوختن می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که درد دلش به درمان نمی‌رسد. در نهایت، شاعر از محدودیت‌های خود گلایه دارد و بیان می‌کند که به دنبال اشاره‌ای از دیگری است ولی به آن دسترسی ندارد.