نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشد

غبار جادهٔ کویش به چشمم توتیا باشد

دلا از ناتوانی دل مزن در جادهٔ مقصد

مگر سنگ ره مطلوب سنگ کهربا باشد

چه غم از انقلاب دور عارف را که می داند

غبار حادثات چرخ، گرد آسیا باشد

ز عقبا هم گذشتم بسکه از دنیا جفا دیدم

که عقبا هم مبادا همچو دنیا بی وفا باشد

توان شد هم عنان عشق تا کوی فنا امشب

اگر چون شمع، سیل اشک با ما رهنما باشد

نه بردارند دست از دامن افتادگی هرگز

اگر دانند مردم خاکساری کیمیا باشد

سرور غافل از الوان نعمت هاست در عالم

که ذوق کودکان در عید از رنگ حنا باشد

نه خوف غرق گشتن دارد و نی بیم سرگشتن

خوشا آن کس که در این بحر خونین با خدا باشد

سعیدا آشنای ما تواند شد کسی یک دم

که چون ما در طریق ما به خود ناآشنا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت و زیبایی عشق و جستجوی معنوی می‌پردازد. او به روزی خوش اشاره دارد که دل در راهی ناآشنا گام گذاشته و غبار آن راه را به چشم خود زینت می‌بیند. شاعر از ناتوانی‌ها و مشکلات می‌گوید و تأکید می‌کند که در جستجوی عشق و هدف، باید صبور بود و از سختی‌ها نترسید. او همچنین یادآور می‌شود که زندگی و دنیا می‌تواند وفادار نباشد، اما عشق و ارتباط با خدا در میان تمام دشواری‌ها حاکم است. در نهایت، شاعری به کسانی که در جستجوی حقیقت هستند و خود را ناآشنا با دنیا می‌دانند، تبریک می‌گوید.