شمارهٔ ۲۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا کمند وحدت دل کرده ام موی تو را
تکیه گاه خویش کردم طاق ابروی تو را
گر به صد پیراهن یوسف بپیچی باز هم
با دماغ آشفتگی ها می برم بوی تو را
بی نیازی ها تو را از ناز هم بیگانه کرد
خوب می دانم تو را طبع تو را خوی تو را
وحشی چشم تو الفت با کسی نگرفته است
رام کی کس می تواند کرد آهوی تو را؟
راستی بالذات یک مو نیست در زلف کجت
کس مسلمان کی تواند کرد هندوی تو را؟
جویبار دیدهٔ خود را اگر دریا کنم
کی توان در بر کشیدن سرو دلجوی تو را؟
از ازل با غم سعیدا استخوان پرورده است
کی شود خون شیر مادر طفل بدخوی تو را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید. او با ابراز چندین تصویر زیبا، به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند در دلش نسبت به او تغییری ایجاد کند. شاعر به قدرت و جذابیت چهره و شخصیت معشوق اشاره کرده و بیان میکند که حتی با وجود تمام سختیها و مشکلات، او همچنان به وجود و ذات معشوق وابسته است. در نهایت، شاعر به اشکها و غمهای خود اشاره کرده و بیان میکند که این غمها از آغاز زندگیاش با او همراه بوده است.