نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده را

نیست تکلیفی ز عالم مردم آزاده را

گر ز ملک بیخودی زاهد خبر یابد شبی

صبح ناگردیده با می می دهد سجاده را

چشم پوشیدن ز عالم، عالم امن است و بس

کس برون از تن نمی آرد لباس مرده را

در لباس شعر، معنی لطف دیگر می دهد

جلوه رنگین تر بود حسن درون پرده را

سینه صافان را سعیدا جای در دل می دهد

دوست دارد بیشتر استاد، لوح ساده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عرفانی و معنوی می‌پردازد. شاعر به مفهوم آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیا اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که کسی که از عالم بیرون می‌رود، نیازی به تکالیف اجتماعی ندارد. اشاره به زاهدی که ممکن است در حالت بی‌خودی قرار گیرد و در صبح با می (نوشیدنی) سجاده‌اش را ترک کند، نشان‌دهنده‌ی آن است که رهایی از قید و بندهای ظاهری می‌تواند به درک عمیق‌تری از حقیقت منجر شود. همچنین، از سادگی و زیبایی درونی صحبت می‌کند و می‌گوید که افرادی که دل صاف‌تری دارند، برای دیگران جایی در دل دارند. به‌طور کلی، این شعر دعوت به درک معنای عمیق زندگی و زیبایی‌های درون و بیرون انسان دارد.