شمارهٔ ۲۸۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر مطلب تو جنگ است صلح و صفا چه باشد
ور آشتی است در دل جور و جفا چه باشد
پست و بلند دوران در چشم ناقصان است
در عالمی که ماییم ارض و سما چه باشد
هر دلبری به نوعی دل می رباید از ما
بیگانگان چنینند تا آشنا چه باشد
آن را که در دل خود مهر حسین دارد
بیم هلاک گشتن از کربلا چه باشد
معیّتی به جز ما ، مابینِ ما و او نیست،
گر ماسوا نباشیم پس ماسوا چه باشد
با چرخ بی مروت ما سرگران نباشیم
با دانهٔ محبت سنگ آسیا چه باشد
ای دل مدار کونین از عشق گشته موجود
در کارخانهٔ عشق کار شما چه باشد
هر کس به خواهش خود دارد حساب و فکری
تا در میان سعیدا امر خدا چه باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تناقضات زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر ابتدا به تضاد بین جنگ و صلح اشاره میکند و میپرسد اگر آشتی در دل وجود نداشته باشد، چه ارزشی دارد. سپس به ناپایداری و تغییرات دنیا و نگرش ناقص انسانها اشاره میکند و میگوید در دنیایی که در آن هستیم، مفاهیم ارض و سما چه معنایی دارند. شاعر به عشق و علاقه میپردازد و میگوید هر کسی به نوعی دیگران را جذب میکند و در نهایت به عشق حسین اشاره میکند که با دل عاشق، ترس از هلاکت در کربلا بیمعناست. او تأکید میکند که در ارتباط با خداوند، ما تنها نیستیم و اگر چیزی غیر از او وجود نداشته باشد، پس ماسوا چه اهمیتی دارد. سپس به سرنوشت و سرگردانی افراد در عشق و طلب محبت میپردازد و در پایان میگوید که هر کس با خواستهها و افکار خود، احساسی دارد و در این میان، اراده خدا چگونه جمع میشود. شعر به تامل در عشق، هستی و ارتباطات انسانی دعوت میکند و سعی در نشان دادن عمق احساسات دارد.