نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خود گذشته منت دوران نمی کشد

از پا فتاده تنگی دامان نمی کشد

آن کس که یافت لذت فکر تمام را

هرگز سری ز چاک گریبان نمی کشد

در فکر روزی تو فلک کرده پشت خم

این فیل مست بار تو آسمان نمی کشد

آن کاو متاع خویش به یغمای عشق داد

در چارسوی حادثه نقصان نمی کشد

غیر از خیال خنجر مژگان ناز او

کس خون به نیشتر ز رگ جان نمی کشد

هر مو جدا به خویش گرفتار می کند

این دل چها ز زلف پریشان نمی کشد

جوهرنمای ذاتی خود هر که می شود

انگاره اش مشقت سوهان نمی کشد

کی می کشد به گوشهٔ ما منت از قدم

شوخی که پا به گوشهٔ دامان نمی کشد

تا داده اند در چمن بیخودی رهم

دیگر دلم به سیر گلستان نمی کشد

روشندلان ز منت آیینه فارغند

بیمار عشق، ناز طبیبان نمی کشد

قانع به نیم نان گدایی کسی که شد

ذلت ز خوان و سفرهٔ دونان نمی کشد

کی می رسد به وصل سعیدا کسی به جهد

تا محنت و مشقت هجران نمی کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره احساسات و تجربیات عشق و معافیت از مشکلات و سختی‌های زندگی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی و لذت واقعی در تفکر و وجود انسان باعث می‌شود که فرد از مشکلات و رنج‌ها فرار کند و به زندگی زیباتر نگاه کند. او به رابطه عشق و فراق اشاره کرده و می‌گوید که کسانی که به عشق واقعی دست یافته‌اند، به هیچگونه سختی‌ای مانند فراق و دردهای دل اهمیت نمی‌دهند. عشق باعث می‌شود که آدمی از مسایل کوچک و روزمره غافل شود و به دنبال زیبایی‌ها و خوشی‌های زندگی برود. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که کسی که به عشق واقعی رسیده، دیگر به زحمت‌های دنیوی توجهی ندارد و از درد و رنج دور می‌شود.