شمارهٔ ۳۰۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گلرخانی که سراسر رو گلزار خودند
دایماً در عرق از گرمی بازار خودند
اهل همت ننشینند گران در دل کس
این گُرُه تا رمقی هست به تن بار خودند
گرچه چشمان تو مستند ولی هشیارند
دایماً باخبر از مردم بیمار خودند
بسکه ابنای زمان کینهٔ هم می ورزند
تا رسد با دگری، در پی آزار خودند
ای خوش آن گوشه نشینان که به صد ناز و نیاز
در حریم خود و در سایهٔ دیوار خودند
آن گروهی که به کف آینهٔ جان دارند
کی به فکر خود و آرایش دیدار خودند؟
کسب جمعیت از آن قوم سعیدا می کن
که پریشان شدهٔ نطق گهربار خودند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زندگی و رفتار انسانها میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که انسانهای با همت و تلاشگر همیشه در حال کوشش هستند و نباید ناامید شوند. حتی اگر در ظاهر بخزند و مست به نظر برسند، در درون خود بیدار و آگاهند. او به کینهورزیهای زمانه اشاره میکند و به صفات خوب افرادی که در آرامش و صمیمیت با خود و اطرافیانشان زندگی میکنند، توجه میکند. در نهایت، شاعر به ارزشهای انسانی و روحی، و اهمیت دروننگری اشاره میکند.