نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دگر ساقی به بزم ما چنان مستانه می‌رقصد

که عاقل وجد می‌آرد از او دیوانه می‌رقصد

به جام باده هردم دل‌نوازی ساز ای ساقی

که تا مستش کنی دیوانه استادانه می‌رقصد

چنان مستانه مرغان چمن پرواز می‌آرند

که دام امروز در هر رهگذر با دانه می‌رقصد

به دور دیگران افلاک دوران دگر دارد

همین در دور ما دوران دون طفلانه می‌رقصد

فلک از چرخ کی افتد زمین از پای ننشیند

که در بزم جهان تا شیشه و پیمانه می‌رقصد

نمی‌دانم که آدم در نهاد خود چه سر دارد

که نُه گردون سعیدا بر سر این دانه می‌رقصد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای یک بزم و شادمانی می‌پردازد. شاعر از رقص و شادی ساقی و مستانه‌ی او سخن می‌گوید و می‌خواهد که ساقی با باده‌اش دل‌ها را شاد کند. همچنین به پرواز پرندگان در چمن و خوشی آنها اشاره دارد و نشان می‌دهد که در این جشن، همه چیز به طرز مستانه‌ای در حال رقص و شادی است. شاعر به تضاد میان دوران‌های مختلف و حال و هوای کنونی اشاره می‌کند و در نهایت به کنجکاوی درباره‌ی وجود آدم و رازهای درون او می‌پردازد که با وجود تمام شادمانی‌ها، ذاتی عمیق و پیچیده دارد.