نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز هجرش جان به کار آمد نیامد

سرشکم در کنار آمد نیامد

خمارآلوده و در کف صراحی

خزان رفت و بهار آمد نیامد

رقیب دیوسیرت شکر ایزد

[به دور] آن نگار آمد نیامد

ز من کاری که مقبول تو باشد

فلک هم دستیار آمد نیامد

سعیدا از تماشای خیالش

مگر جانت به کار آمد نیامد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و دوری معشوق سخن می‌گوید و به حسرتی عمیق اشاره دارد. او به این موضوع اشاره می‌کند که با وجود تمام تلاش‌ها و آرزوها، معشوق نمی‌آید و همه چیز بی‌فایده است. اشعار نشان‌دهنده‌ی ناکامی در عشق و آرزوهای برآورده نشده است. شاعر می‌گوید که حتی با وجود زیبایی و جذابیت معشوق، هیچ‌یک از تلاش‌ها به نتیجه نمی‌رسد و در نهایت، درد تنها باقی می‌ماند.