نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سبزه‌ای جز آه کی از خاک مجنون می‌دمد

از نیستان محبت ناله بیرون می‌دمد

بس که می نوشیده آن بدخو عرق از پیکرش

همچو رنگ باده از مینا به بیرون می‌دمد

در قریب دل هر افسونی که لیلی خوانده است

باز هر باری که می‌خواند به مجنون می‌دمد

خط رخسار تو بی‌جا نیست حسن ظاهرش

شعر ناموزون کجا از طبع موزون می‌دمد

در بهارستان طبعم سبزه‌ای بیگانه نیست

می‌تراشم هرچه آنجا غیر مضمون می‌دمد

دی سعیدا می‌شنید از ساکنان کوی یار

آه گرم کیست این هرشب به گردون می‌دمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شور و حال مجنون نسبت به لیلی می‌پردازد. سبزه‌ای که از خاک او برمی‌خیزد، نماد اشک و آرزوهای اوست و ناله‌های محبت از دل او به بیرون می‌آید. مجنون در عشق خود به دنبال رنگ و بوی محبوبش است و هر بار که لیلی نامش را می‌برد، دوباره به او جان می‌دهد. زیبایی چهره معشوقه‌اش بی‌دلیل نیست و هر اثر هنری باید از طبع موزون او سرچشمه بگیرد. همچنین، شاعر به‌صورت نمادین بیان می‌کند که در دنیای درونش، هیچ فضای غیر مرتبط و بی‌نظمی وجود ندارد و همه چیز به عشق و مضمون عاشقانه مربوط است. در نهایت، او به یک نفر به نام سعیدا اشاره می‌کند که هر شب آه و ناله عاشقانه‌ای را می‌شنود که به آسمان بلند می‌شود.