شمارهٔ ۳۰۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زان زمانی که تن و روح روانم دادند
دل سرگشته و چشم نگرانم دادند
پشت خم گشتهٔ من گوشه نشین کرد مرا
تیر همت بشکستند و کمانم دادند
مقصدم را ز دو عالم به کناری بردند
و آن گه آن خانهٔ مقصود نشانم دادند
فکر آن تنگ دهان کرد چو مویم باریک
تا بتان همچو کمر جا به میانم دادند
فکر روشن تر از آیینهٔ جان بخشیدند
غزل صاف تر از آب روانم دادند
قسمت هر که سعیدا به رضایش کردند
آنچه از روز ازل خواستم آنم دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و اندوه شاعر از جدایی و غم میپردازد. شاعر از زمانی میگوید که آنگاه که بدن و روحش را به او دادند، دلش سرگشته و چشمانش نگران شد. او از احساس تنهایی و منحصر به فرد بودن نوشتی میکند و این که زندگیاش را به مسیری خاص هدایت کردهاند. شاعر به تصوراتش درباره زیبایی و عشق اشاره میکند و در انتها به این نکته میرسد که آنچه از ابتدای وجودش آرزو داشته، به او داده شده است.