نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خوش به آسانی به آخر راه مشکل می‌برند

رهنوردانی که اول پی به منزل می‌برند

در محبت می‌شوند ایشان شهید بی‌سخن

دست و گردن بسته خود را پیش قاتل می‌برند

دُردنوشان جز به پای خُم نمی‌افتند هیچ

خویشتن را در پناه پیر کامل می‌برند

هر متاعی را که از شهر محبت می‌رسد

بیشتر در کشور ما جانب دل می‌برند

آن چنان لب تشنهٔ حرصند ابنای زمان

کز جواب خشک آب از روی سائل می‌برند

خودفروشانی که در قید زر و مالند و جاه

نام حق را بر زبان هردم به باطل می‌برند

مزرع دنیا که سبز از آبرو گردیده است

آبرو آنان که می‌ریزند حاصل می‌برند

همت دونان عالم هیچ می‌دانی که چیست

می‌کشند از آب، رخت خویش و در گل می‌برند

واگذار از خود سعیدا زان که در هر مسلکی

هرکه از خود بگذرد زودش به منزل می‌برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسیر زندگی و عشق می‌پردازد. در آن اشاره شده است که افرادی که در محبت و عشق واقعی سفر می‌کنند، به راحتی به مقصد می‌رسند و مانند شهیدانی خاموش خود را به دست قاتل می‌سپارند. همچنین، کسانی که در جست‌وجوی حقیقت و پناه بردن به افراد کامل هستند، در سختی‌ها به پای عشق خم می‌شوند. آن‌ها که دلبسته دنیا و مال هستند، نام حق را به نادرستی بر زبان می‌آورند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تنها کسانی که از خود می‌گذرند و به عشق واقعی متعهد هستند، به مقصد نهایی نزدیک می‌شود.