شمارهٔ ۳۰۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند
عاشقان بیشتر از گرمی صحبت سوزند
شمع مومی چه کنی با دل سنگی که توراست
ندهد نور چراغی که به تربت سوزند
حسن یوسف چو شود روی بروی رخ یار
چون چراغی است غریبان که به غربت سوزند
دل به جان سوخت چو هندو که پس از سوختنش
ای بسا دوست که خود را به محبت سوزند
هیچ گه باغ شهیدان نبود بی گل داغ
این چراغی است سعیدا که به نوبت سوزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عذابهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به تشبیهاتی مانند پروانه و شمع اشاره میکند که همگی به نوعی از سوز عشق سخن میگویند. عشق، گرما و شور شدیدی دارد که عاشقان را میسوزاند. همچنین به اختلاف بین عاشق و معشوق اشاره میکند و اینکه برخی عشق را با وجود درد و سوختن تحمل میکنند. شاعر در نهایت به این نکته میپردازد که در میان شهدای عشق، همیشه غم و داغ وجود دارد و عشق اگرچه دردناک است، ولی به نوعی درخشان و زیبایی نیز دارد.