نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس نظر به سوی تو از دور می کند

هر خانه را خیال تو پرنور می کند

بگذر ز چین و چینی و در ساغر سفال

می نوش ای فقیر که فغفور می کند

بر داغ های کهنهٔ صد آرزوی خام

پیری علاج مرهم کافور می کند

داری به یادگار اگر زخم تیغ عشق

الماس ریزه پاش که ناسور می کند

نی می به جام و نی دل جمع و نه سرخوشم

خوشحال آن که کار به دستور می کند

هر کس که دلنشین خلایق شود به سعی

جا در میان خانهٔ زنبور می کند

شوری که عشق در سر من جای کرده است

آخر به زور کاسهٔ تنبور می کند

حق نمک به جای نیارد هر آن که او

حسن نمک فشان تواش کور می کند

پوشیدن نظر نه ز جمعیت دل است

زاهد ریا ز چشم تو مستور می کند

گر نیست هیچ منفعتی از شراب تلخ

مفتی همین بس است که مسرور می کند

هر جا غمی که راه به جایی نمی دهند

بی دست و پا به سینهٔ من زور می کند

صد آفرین به دست و به بازوی آن که او

در زیر خاک دانهٔ انگور می کند

موسی سیاه کرده نظر می رود به طور

دل را نگاه چشم سیه طور می کند

سیلی مگر قفاست سعیدا که روزگار

باز این خرابه را  ز چه معمور می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر عشق و زیبایی بر زندگی و دل انسان‌هاست. شاعر به وصف احوالات خود و دیگران می‌پردازد و از احساساتی چون شوق، درد، و آرزوها سخن می‌گوید. هر کس که به عشق و زیبایی توجه کند، به نوعی از نور و روشنی پر می‌شود. همچنین، اشاره‌ای به شکوه و زیبایی‌های عشق دارد که می‌تواند زخم‌های کهنه را التیام ببخشد. در نهایت، شاعر به تقدیر از افرادی می‌پردازد که عشق و محبت را در زندگی خود می‌کارند و دنیای اطراف خود را با آن زیبایی می‌بخشند. متن به نوعی دعوت به سرخوشی و تأمل در زیبایی‌های زندگی و عشق است.