نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن که پشت دست رد بر نقره و زر می‌زند

سکهٔ همت به روی مهر و اختر می‌زند

می‌شود یا زلف خط یا کاکل سرگشته‌ای

از چراغ بخت ما دودی که سر برمی‌زند

برزخ دریا نه موج است این که از تعجیل عمر

می‌کشد از آستین دستی و بر سر می‌زند

هرکه آمد چند روزی جا در این کاشانه کرد

آخر از این ششدر بربسته بر در می‌زند

کمتر از تاج کیانی نیست مجنون تو را

طفل شوخی گر ز کویت سنگ بر سر می‌زند

آمد و سنگ به جایی زد به جان باطلان

طعنهٔ بی‌جا به ابراهیم آذر می‌زند

آهن سردی است می‌کوبد سعیدا هرکه او

بهر تحصیل مرادش حلقه بر در می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که انسان‌ها به دنبال اهداف و آرزوهای خود هستند. او به اهمیت تلاش و همت اشاره می‌کند و می‌گوید که افرادی که بر روی فلزات ارزشمندی چون نقره و طلا زحمت می‌کشند، باید به فکر سکه همت و تلاش خود باشند. شاعر همچنین به بخت و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که در زندگی همواره با چالش‌ها و مشکلاتی مواجه می‌شویم که مانند موج‌های دریا هستند. در نهایت، او به موقتی بودن زندگی اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که هر کس به نحوی در این دنیا گذر می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که به ویژگی‌های خاص خود توجه کنیم. این شعر به نوعی دعوت به آگاهی از زمان و جایگاه خود در زندگی است.