شمارهٔ ۳۱۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که یاد قامت آن سروبالا می کند
بهر مطلع مصرع برجسته پیدا می کند
نیست در خاطر غباری از کسی آیینه ام
هر که می بیند مرا خود را تماشا می کند
نیست یک حاکم به ملک حسن، شهر طرفه ای است
خط اگر آزاد سازد زلف دعوا می کند
چون نگردم امت لعل لبش کان می پرست
گاه کار خضر و گه کار مسیحا می کند
دیدهٔ خودبین چو عکس افتاده در آیینه ها
هر که دارد چشم عبرت بین تماشا می کند
بی حجابش کس چسان بیند سعیدا دیده ام
از حیا در چشم مردم خویش را جا می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت فردی صحبت میکند که نظر دیگران را جلب میکند. شاعر به تمجید از قامت و زیبایی او میپردازد و بیان میکند که هر گاه کسی او را ببیند، خود را نیز مینگرد و در واقع در این تماشا، زیبایی خود را در آینه میبیند. همچنین اشاره میشود که در بین مردم، هیچ کس به زیبایی او نمیرسد و این زیبایی میتواند در دلها تأثیر بگذارد. شاعر با زبان شاعرانه و تصاویری زیبا از عشق، زیبایی و تاثیرات آن بر انسانها صحبت کرده است.