نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را

دل دیوانه می داند نگاه طفل بدخو را

ز فکر روز محشر صبحدم آسوده برخیزد

اگر بیند کسی در خواب آن چشم سخنگو را

سری در پیش افکن یک نفس پاس دم خود دار

که اهل دل کنند آیینهٔ خود چشم زانو را

جهان دیوانه می گردد چو از رخ پرده بردارد

که من خود دیده می گویم صفات آن پری رو را

اگر خواهی که یک دم در حریم وصل ره یابی

شعار خویشتن کن چون کبوتر ذکر یاهو را

پی تسخیر ملک دل به شمشیر احتیاجش نیست

برای حرمت خورشید خم کرده است ابرو را

بسا اعجاز، خوبان را درون پرده می باشد

که یوسف بیشتر دارد درون پیرهن بو را

تو را سرو قدش در بر چرا زاهد فغان داری

چو قمری برده ای بر آسمان آهنگ کوکو را

نهان کردی به زیر زلف، خال عنبرافشان را

چه بهتر زان که در زنجیر داری پای هندو را

ندارد غنچهٔ دل بیش از این تاب گرفتاری

صبا را گو که بگشاید ز هم آن جعد گیسو را

سعیدا در حریم وصل با او خلوتی داری

نمی‌ترسی که غمازی خبر سازد سگ کو را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و نکاتی از دیوانگی عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر از مجنون می‌پرسد که آیا می‌خواهد چشم‌های آهو را ببیند، در حالی که دل دیوانه به خوبی می‌داند که نگاه کودک بدخو چقدر دردناک است. همچنین، روز قیامت را به یاد می‌آورد و از لحظه خواب دیدن آن چشمان سخنگو صحبت می‌کند. شاعر توصیه می‌کند که برای رسیدن به وصال، انسان باید خود را به یاد خدا بیندازد و خود را همانند کبوتر به سوی او بگشاید. او به زیبایی و ویژگی‌های خاص معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نیازی به جنگ و نبرد برای جلب محبت نیست، بلکه احترام به معشوق کافی است. شعر همچنین به موضوعات عشق پنهان و زیبایی‌های نهفته اشاره دارد و در نهایت به دو جان عاشق و معشوق می‌رسد که در کنار هم لحظاتی را تجربه می‌کنند و از ترس غمازی‌ها فارغ‌اند. این شعر در مجموع تصویر زیبایی از عشق و دیوانگی عاشقانه را به نمایش می‌گذارد.