نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود

در چنگ انفعال دلش ریش و خسته بود

آیینه اش ز پای ستوران نمود روی

او دل مثال آینه ز آیینه شسته بود

احوال ملک [و] حشمت دارا ز من بپرس

جم بر زمین فتاده و جامش شکسته بود

دیدم به نقش ساده بتی سجده می نمود

دی زاهدی که نقش به دیوار بسته بود

آخر به زلف یار سعیدا اسیر شد

با آن که صید زیرک از دام جسته بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تصاویری از سکندر و حال او را توصیف می‌کند. سکندر در حالتی از ضعف و انفعال به سر می‌برد و آینه‌اش، که نمادی از خود اوست، نشان از خستگی دارد. او از وضعیت پادشاهی و ثروت می‌گوید و خرابی و سقوط جمشید را تصویر می‌کند. همچنین به ساختن تصویر بتی که زاهدی در مقابل آن سجده می‌کند اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به سرنوشت خود اشاره دارد که با وجود فرار از دام عشق، هنوز به زلف یار گرفتار است. این ابیات مفاهیمی از ضعف، افول و ناپایداری قدرت را در کنار جذابیت عشق به تصویر می‌کشند.