شمارهٔ ۳۲۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر بتی قبله نمای دل دانا نشود
طوطی عقل ز هر آینه گویا نشود
عاشق از جلوهٔ معشوق نمایان گردد
سرو تا سر نکشد فاخته پیدا نشود
بر در دل چه زنی حلقه که این قفل گران
بی مددکاری مفتاح دعا وانشود
راه در زیر لب فاخته پنهان گردد
سرو اگر پیشرو آن قد و بالا نشود
با چنین سنگدلی زاهد اگر خاک شود
گل شود کوزه شود ساغر و مینا نشود
به یقین دیدهٔ یعقوب نخواهد بودن
که رسد پیرهن یوسف [و] بینا نشود
به غلط راه در آن کوی نمی یابد کس
هر گدایی به در دوست سعیدا نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق و معرفت پرداخته و بیانگر این است که برخی چیزها به تنهایی نمیتوانند راهگشا باشند. به عنوان مثال، بتی نمیتواند قبلهنما باشد و عقل هم از هر آینهای سخن نمیگوید. عشق تنها با جلوه معشوق محسوس میشود و بدون آن، نمیتواند ظهور کند. همچنین، برای قفل دلها، دعا و مدد الهی لازم است و بدون آن، هیچ چیز قابل دسترسی نیست. در ادامه، شاعر به سنگدلی زاهد اشاره میکند و میگوید که حتی اگر او خاک شود، باز هم به حقیقت و عشق نمیرسد. در نهایت، تأکید میکند که برای یافتن حقیقت و محبت واقعی، باید در جستجوی درستی باشیم و این کار به سادگی امکانپذیر نیست.