نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بشکند آن تندخو چون آستین جامه را

می کند خون شهیدان زینت هنگامه را

در بیان آن کمر از مو قلم کردم نشد

از خیال خود تراشیدم بنان خامه را

می تواند زاهد بیچاره از سر بگذرد

لیک نتواند که بگذارد ز سر عمامه را

غنچهٔ مکتوب گل واگشت در صحن چمن

می روم از خویش می گویم جواب نامه را

گر نسیم فیض او بر ما اسیران بگذرد

می‌توان صد چاک زد چون گل سعیدا جامه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و رنج ناشی از فراق و مرگ شهیدان می‌پردازد. شاعر از تندخویی و خشم اشاره می‌کند که مانند آستین جامه می‌شکند و خون شهیدان را به زیبایی مراسم می‌افزاید. او همچنین از تلاش خود در بیان احساساتش می‌گوید، اما نتیجه‌اش را ناامیدکننده می‌یابد. زاهد بیچاره را به عنوان کسی معرفی می‌کند که حتی قادر به ترک عمامه‌اش نیست. در ادامه، شاعر به غنچه‌ای که در صحن چمن رو به گل رفته، اشاره می‌کند و از خروج از خود و پاسخ دادن به نامه صحبت می‌کند. او معتقد است که اگر نسیم فیض الهی بر آن‌ها بگذرد، می‌توانند همانند گل، جان خود را در معرض چاک و آسیب قرار دهند. این شعر نشان‌دهنده تحولی عاطفی و پیوند عمیق با مفاهیمی چون عشق، فراق و فیض الهی است.