نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صفای وقت جهان چون به ما نمی خواهد

که زشت آینهٔ باصفا نمی خواهد

شکست توبه خوش آمد مرا که رو زردی

نمی کشد ز کس و مومیا نمی خواهد

بیا به کشتی بحر فنانشین و برو

ز خود که کشمکش ناخدا نمی خواهد

چنان سبک شده ام در ره وفا که چو کاه

کشیدنم مدد کهربا نمی خواهد

هر آنچه کس طلبد از کریم می یابد

خوش آن که او ز خدا جز خدا نمی خواهد

کسی است نیک که نیکی چو می کند امروز

در آن مقابله فردا جزا نمی خواهد

خوشم به طور سعیدا و بی نیازی او

که زخم، مرهم و دردش دوا نمی خواهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی است درباره بی‌ارزشی دنیا و ناپایداری آن. گوینده به زشتی‌ها و ناپایداری زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که توبه‌اش را برای خویش شکسته و به دنبال آرامش از خداوند است. او همچنین به وفاداری و سبکی در مسیر زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر کس از خدا طلب کند، پاسخ می‌گیرد. شاعر به نیکی اشاره می‌کند و می‌گوید که نیکوکاران در نهایت جزا نمی‌خواهند و به طور کلی، ابراز خوشنودی از بی‌نیازی و آرامش در سایه رحمت الهی را می‌کند.