شمارهٔ ۳۳۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
هر که در این در ز راه صدق درآید
بایدش اول ز خویشتن به درآید
خانهٔ فقر است جای ما و منی نیست
شاه جهان است یا گدا اگر آید
آن ز عمل های باطل است مشو خوش
آنچه ز اعمال نیک در نظر آید
از ره عبرت ز خویش هر که سفر کرد
گر به خود آید عزیز و معتبر آید
جسم گل آلوده ات نه کاسهٔ چین است
چون شکند باز از او صدا به درآید
این دل دیوانه را به زلف ببندید
گر به دو زنجیر، او ز عهده برآید
دوری خویش آن زمان ملاحظه افتد
هر که ز خود یک دو گام پیشتر آید
من ز سر خود گذشته می روم این راه
یار سعیدا مگر که سر بسر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ سیر و سلوک معنوی و ضرورت گذر از خودیت و Ego برای رسیدن به حقیقت و حضور در دنیای فراق از خود است. شاعر اشاره میکند که برای ورود به دنیای حقیقت، ابتدا باید از خود عبور کرد و به دوری از منیت و تهی شدن از خود بپردازد. خانه فقر و تواضع است و حتی اگر شاه یا گدا وارد شود، همه باید در این فضا برابر باشند. همچنین، بر لزوم عمل نیک و پرهیز از اعمال باطل تاکید کرده و به سفر درونی و عبرت آموزی اشاره میکند. در نهایت، شاعر از عبور از خود و رفتار با دل دیوانه سخن میگوید، با امید به اینکه به حقیقت نزدیکتر شود.