شمارهٔ ۳۴۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گدا که بر سر راه بخیل می آید
چو پشه ای است که در چشم پیل می آید
هر که عاقبت کار این جهان را دید
عزیز مصر به چشمش ذلیل می آید
خطا مکن نظر از مطلبی که داری پیش
به پیشواز تو گر جبرئیل می آید
بنای کلبهٔ ویرانه ام چنان شد محو
که سیل غم به هزاران دلیل می آید
برای رزق، سعیدا مرو ز جا هرگز
که قسمت تو کثیر و قلیل می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیتی اجتماعی و انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر آمیخته به کنایه، به ضعیف بودن جایگاه گدا و بیاعتنایی بخیلها اشاره میکند و میگوید که برخی افراد، مانند عزیز مصر، در واقعیت ممکن است ذلیل به نظر برسند. همچنین، شاعر هشدار میدهد که در پی مسائلی که از نظر خود مهم جلوه میکنند نباید از حقیقت غافل شویم. او به غمها و مشکلات زندگی اشاره میکند و در نهایت میگوید که برای رسیدن به روزی خوش باید در جایی که مقدر شدهایم بمانیم و نباید از آن دور شویم. این شعر به بررسی عواقب نادیده گرفتن تقدیر و واقعیتهای زندگی میپردازد.