شمارهٔ ۳۴۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
زهر باید نوش کرد از جام جم باید برید
دهر دریایی است بی پایان و ما امواج او
ای رفیقان همچو موج آخر ز هم باید برید
مهدجنبان، درد و [انده] دایهٔ غم، مشفقش
ناف طفل خویشتن را با الم باید برید
با دم تیغ فنا هر بند و پیوندی که هست
از نیستان تعلق چون قلم باید برید
تا اثر باقی است از هستی گریزانم ز خود
اندرین راه از پی خود چون قلم باید برید
طفل شب را قسمت روزی ز شیر ماهتاب
سیر ناگردیده شام و صبحدم باید برید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساس غم و مشکلهای زندگی میپردازد و از لزوم رهایی از درد و وابستگیها صحبت میکند. او تشبیه میکند که زندگی مانند دریا است و ما تنها امواجی هستیم که باید از هم جدا شویم. شاعر به این نکته اشاره دارد که برای رهایی از غم و اندوه، باید از وابستگیها و تحصیلات دنیا دوری کرد و خود را از تعلقات آزاد ساخت. او همچنین به پیوندهای فناپذیر و دلبستگیها اشاره میکند و تاکید میکند که باید برای رسیدن به آزادی و آرامش، این پیوندها را بشکافیم. در نهایت، شاعر به تصویری از جدایی و تغییر اشاره میکند و بر نیاز به رهایی از شب و ورود به روز تأکید دارد.