شمارهٔ ۳۴۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
زود باشید چه بیش است و چه کم برخیزید
گرچه بر ساحل این دجله نشستید بسی
وقت آن است که با دیدهٔ نم برخیزید
هر دلی را که غباری ز شما بنشیند
زود سازید دوا و چو الم برخیزید
چند جامی بکشید و سر دارا شکنید
در خرابات نشینید و چو جم برخیزید
از کسی تا به شما و ز شما تا به کسی
پیش از آن دم که رسد جور و ستم برخیزید
تا توانید به آیین عرب ننشینید
همچو صوت از سر قانون عجم برخیزید
مدعی تا نشود کافر و مؤمن فردا
چون سعیدا ز در دیر و حرم برخیزید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوستانش میخواهد که از غم و ناراحتی برخیزند و به زندگی ادامه دهند. او تأکید میکند که زمان برای عمل کردن و تغییر وضعیت فرارسیده و نباید درنگ کرد. شاعر به این نکته اشاره میکند که باید از موانع و مشکلات عبور کنند و به سراغ شادی و خوشی بروند. از طرح مشروبات و رفقا در خرابات سخن میگوید و از آنها میخواهد که پیش از آنکه زمان سختی و ستم برسد، اقدام کنند. در نهایت، توجیه شرایط اجتماعی و فرهنگی را خواستار است و از دوستان میخواهد که همانند یک صدا و با هم، از چارچوبهای محدود کننده خارج شوند و زندگی را با شور و اشتیاق تازهای آغاز کنند.