شمارهٔ ۳۴۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید
که باز شور و جنون در دماغ ما جوشید
عنان ز گرد تو شد ابلق نظر را گرم
غبار کوی تو گویا به توتیا جوشید
چه الفت است خدایا که او به من دارد
کسی ندیده به بیگانه آشنا جوشید
حنا به آن کف پا رو به رو نشد هرگز
بسی به خون شهیدان کربلا جوشید
به روی یار سعیدا سخن به عکس مگوی
که خون شرم در آیینهٔ حیا جوشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات عمیق و عشق اشاره میکند. او به زیبایی گل و لاله و تأثیر آنها بر شور و جنون درونیاش میپردازد. همچنین، از نگاه کردن به معشوقش و تأثیر غبار کوی او بر زندگیاش صحبت میکند. شاعر از الفتی که بین خودش و فرد محبوب وجود دارد میگوید، الفتی که نمیتوان آن را در هیچ رابطهای دیگر مشاهده کرد. او به خاطر خون شهیدان کربلا نیز به احساسات قویاش اشاره میکند و در نهایت، از احتیاط در بیان احساسات به محبوبش یاد میکند، زیرا شرم و حیا در وجود او تاثیرگذار است.