نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ

چشم بندم که ز اشکم نشود تر کاغذ

حرف از زلف و رخ دوست نمودم انشا

قلمم دستهٔ گل گشت و معنبر کاغذ

مهر دل کردم و با رشتهٔ جان پیچیدم

تا نیفتد به ره از بال کبوتر کاغذ

یاسمن را نبود بار تعلق بر دوش

به ره آورد بهارش زده بر سر کاغذ

خال و خط کردن نهان زیر نقابی گفتم

همچو مشکی است که پیچیده بود بر کاغذ

در کتابت خط خوش باید و اشعار لطیف

حاجت مسطر و جدول نبود بر کاغذ

گر بود پادشه عصر ز معنی آگاه

بهر دیوان سعیدا کند از زر کاغذ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ابراز عشق و احساسات شاعر است. شاعر بیان می‌کند که نامه‌ای پر از شوق را می‌نویسد و برای جلوگیری از اشک‌هایش، چشمانش را می‌بندد. او با قلمی که همچون دسته گلی زیبا شده، درباره زیبایی‌های دوستش می‌نویسد. همچنین اشاره دارد به اینکه عشق او به مانند پرنده‌ای در پرواز است و باید از کاغذ مراقبت کند. به گل یاسمن اشاره می‌کند که بدون زحمت بهار را بر سر کاغذ می‌آورد. شاعر به زیبایی‌های نوشتنش توجه دارد و با اشاره به خط خوش و اشعار لطیف، بیانگر اهمیت کیفیت نوشته‌های عاشقانه‌اش است. او همچنین به اهمیت درک معانی عمیق در جامعه اشاره می‌کند.