شمارهٔ ۳۴۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفید
می کند آیینه را از زنگ، خاکستر، سفید
آفتاب عالم آرا هم ز گردون قطعه ای است
صبح می سازد به صد خون جگر در بر سفید
برد کار از دست ما رندان به زور زر رقیب
صاحبش را دستگیری کرد روی زر سفید
عشق می باید که آرد خون عاشق را به جوش
می برآید از دل افسردگان خنجر سفید
عندلیب نطق ما هر جا شود سبز ای رقیب
کی تواند کرد آن جا [زاغ] بال و پر سفید؟
نیست جای نقطه ای خالی سعیدا از گناه
نامهٔ ما چون تواند گشت در محشر سفید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تأثیر فقر و مشکلات اجتماعی بر روح و قلب انسانها میپردازد. شاعر میگوید که فقر باعث شده که دلهای سیاه و ناامید به حالت زوال برسند و مانند آینهای زنگزده به نظر بیایند. او اشاره میکند که حتی خورشید نیز با تمام زیباییاش به مشکلات زندگی دچار است و برای درخشش نیاز به تلاش و فداکاری دارد. همچنین از عشق صحبت میکند که باید در دلها شعلهور شود، گرچه در اوضاع ناگوار، دلها به افسردگی و ناامیدی میگرایند. شاعر با مقایسهی پرندهی خوشنوا (عندلیب) و زاغ، به تمایز زیبایی و زشتی اشاره میکند. در نهایت، او تأکید میکند که هیچکس از گناه و خطا مبرا نیست و در روز قیامت، نامه اعمال هیچکس نمیتواند درخششی داشته باشد.