شمارهٔ ۳۴۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفید
که در فراق تو شد جام باده، چشم سفید
به گوش نرگس از اخلاص یاسمن می گفت
که نور می برد از روی ساده چشم سفید
زمان زمان رود از خود به سیر گل نرگس
عصا گرفته و بر کف نهاده چشم سفید
از این چمن دل نرگس از آن جهت برخاست
که هیچ مادر مشفق نزاده چشم سفید
ز هجر یار سعیدا مگو که چون یعقوب
هزار یوسف مصری فتاده چشم سفید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف نرگس، گلی با زیبایی خاص و چشمهای سفید پرداخته است. او از حال نرگس و عشقش به یاری دور از دسترس میگوید و بیان میکند که چگونه نرگس به خاطر فراق محبوبش احساس درد و غم میکند. همچنین اشارهای به زرق و برق و زیباییهای طبیعت دارد، با جملهای که به مقایسه حال نرگس با یعقوب و یوسف میپردازد و غم دوری را به تصویر میکشد. تمام اشعار نشاندهنده عمق احساسات و درد جدایی است.