شمارهٔ ۳۶۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در نگاه بت خودکام نمی باشد مهر
در دل سنگ دلارام نمی باشد مهر
ماهرویان دمشقی ز وفا بی خبرند
راست بوده است که در شام نمی باشد مهر
رحم در حلقهٔ آن زلف خم اندر خم نیست
از ازل در نگه دام نمی باشد مهر
بسکه سرد است جهان در نظر گرمروان
زان سبب بر سر این بام نمی باشد مهر
آفتابی است نهان در خم هر حلقهٔ زلف
این غلط بوده که در شام نمی باشد مهر
همه کس دوست شود با تو اگر داری دوست
چون بود پایهٔ الزام نمی باشد مهر
رحم را جا سر مو نیست در ابروی بتان
تیغ را بر همه اندام نمی باشد مهر
خبر از تشنه لبان، بحر کجا می گیرد
هر که را کام سرانجام نمی باشد مهر
با سعیدا نکند یار جفا خود چه کند
در دل سنگ دلارام نمی باشد مهر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بیوفایی و سردی احساسات در روابط انسانی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیا عشق واقعی وجود ندارد و زیباییهای ظاهری، مانند زلف و چهره، نمیتوانند نشانهای از محبت واقعی باشند. او به این موضوع میپردازد که در دلها مهر و محبت نیست و حتی دلبستگیها نیز به سختی شکل میگیرند. در نهایت، او بر این باور است که اگر کسی نیکوکار باشد، شاید دیگران هم به او محبت ورزند، ولی در کل عشق با همان شدتی که ادعا میشود وجود ندارد.