نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به هوس باز جوان پیر نگردد هرگز

که کمان گر شکند تیر نگردد هرگز

آن که دل بست به آن حلقهٔ گیسوی، دگر

خون دل نوشد و دلگیر نگردد هرگز

شب بی شام عشا تا سحرش یک سال است

روز روزی به کفان دیگر نگردد هرگز

آن که در فکر خم زلف بود مجنون است

عاقلی از پی زنجیر نگردد هرگز

غافل از بار گنه روی دگرگون نکند

رنگ بر چهرهٔ تصویر نگردد هرگز

به بناگوش تو می بس نتواند آمد

صبح از خون شفق پیر نگردد هرگز

شام تا صبح به یک آه رسا ساز که ماه

بدر بی محنت شبگیر نگردد هرگز

شعلهٔ عشق به پیری ننشیند از جا

کاین حرارت به تباشیر نگردد هرگز

زاهدا شیوهٔ گردون به ریا برپا نیست

آسیا آب به تزویر نگردد هرگز

رحم در سینهٔ آن شوخ نمی باشد هیچ

آب در جوهر شمشیر نگردد هرگز

طبعم از فهم سخن عجز پذیرا نشود

از بریدن دم شمشیر نگردد هرگز

دست در دامن تقدیر سعیدا زده ایم

کار ما راست به تدبیر نگردد هرگز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ثابت‌قدم بودن و تغییرناپذیری انسان‌ها در مواجهه با عشق و احساسات اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر و تمثیل‌های مختلف، نشان می‌دهد که عشق و هوس جوانی هرگز افول نمی‌کند و تحت تأثیر زمان و سن تغییر نمی‌یابد. او به روابط غیرمستقیم و رنج‌هایی که در پی عشق به وجود می‌آید، نیز اشاره می‌کند. در نهایت شاعر می‌گوید که تدبیر و تلاش انسان‌ها ممکن است در برخی موارد به تنهایی موثر نباشد و تقدیر نقش مهمی در سرنوشت دارد.